تبليغاتX
دل نگاره
برخورد دو سایت نسبتاً بزرگ را با مطلبم دیدید. آخر سر با تهدید و ارعاب با من برخورد کردند و مرا عنصری شریر و خود را منزه نشان دادند در حالیکه اینجا نه تها حق کشی اتفاق افتاده بلکه این عمل همراه با توهین و بی شرمی بوده. تنها من و نویسندگان سایت انتخاب دقیقاً می دانیم حق با کیست. اما آنها برای حفظ آبروی خود تن به حقیقت ندادند و راه ظلم را پیش گرفتند. مطلبی که وبلاگ نویسی با صرف ساعتها وسواس و دقت تهیه و تایپ و منتشر می کند دیگری می آید و آن را به نام خود می کند. نمی خواهم مانند یکی از اعضای سایت صبحانه آن را بنامم، ولی این کار بسیار غیر شرافتمندانه است. این آخرین حد تندی من است دیگر نمی توانم مانند آنها از ادبیات سخیف و بی مسؤلانه استفاده کنم. مثل اینکه در این روزگار و حتی در رسانه به ظاهر دموکراتیکی چون اینترنت حق را باید گرفت و به کسی نمی دهند. متأسفم که کانالهای فرهنگی کشورم در دست چنین افرادی است. من همه را با یک چوب نمی رانم. افراد محترمی هم در این سایتها قلم میزنند و من به نام حرمت و شرافت کلمه از آنها خواستم با نوشته ام برخورد کنند.
نمی دانم چه کسی باید از ما وبلاگنویسان حمایت کند. وقتی چنین اعمالی در حق ما هر روز تکرار می شود، چه باید کرد؟ چگونه می توانیم ثابت کنیم که نوشته ای از آن ماست و ما سریعتر از دیگری آن را منتشر کرده ایم؟ از دوستان مطلع می پرسم آیا برنامه یا وسیله ای برای داوری در این امر هست؟
متأسفانه گردانندگان دو سایت مذکور مشکل عمده ای دارند و آن عدم آگهی از شرایط و کارکردهای وب است. چون کسی در سایتی به وبلاگم لینک داده پس کار من بوده. در سایت های لینکدونی معروفی مانند صبحانه و هفتان از من حمایت شده و به من لینک داده اند این به معنای این نیست که همه این افراد من هستم. در وبلاگهای مختلفی به مسأله من پراخته اند این به این دلیل است که ما وبلاگ نویسان در چنین مواقعی از هم حمایت می کنیم چون شخص دیگری جز ما نیست که ازمان حمایت کند. چرا به حسین درخشان دستور می دهید لینکهایی که در حمایت از من نوشته شده حذف شود؟ خودتان ظلم می کنید و از دیگران می خواهید شریک تان شوند؟ شما می بایست کار بیشتری بکنید. کار! و نه برداشتن مطلب از دیگران. به سایتهای معروف پیشنهاد می کنم که از وبلاگ نویسان در مطالبشان کمک گیرند. شما با مصرف هزینه و استخدام نفرات مطالبی منتشر می کنید که یک وبلاگ نویس با کمترین هزینه انجام می دهد. وقتی با آن هزینه ها نمی توانید مطلب خوب و با ارزش منتشر کنید چرا از ما مایه می گذارید چون نمی توانیم کاری کنیم و به شما دسترسی نداریم؟
این برایم یک تجربه بود تا بدانم چه کسی در پس نقابش حقیقتاً چگونه است. باید یاد بگیرم در فضای کثیفی کار می کنم که بعضی ها مترصد اند تا کار دیگران برای خود ثبت کنند چون قدرت و ثروت آن را دارند. به آن دو سایت هشدار می دهم که دیگر از وبلاگم مطلب بر ندارند. من به کار ترجمه ام ادامه می دهم ولی اعضای وبلاگستان فارسی را شاهد می گیرم که چه کسی در چه تاریخی مطلبی نوشته و دیگری استفاده کرده. شما با این کارتان در برابر بسیاری خود را آشکار کردید.

 

+ نوشته شده توسط رامین در یکشنبه 27 شهریور1384 و ساعت 0:54 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بعد از فرستادن email به سایت انتخاب این سایت جواب مرا با یک email و کامنت در وبلاگم داد. متاسفانه اصل قضیه همچنان مانده و به قول معروف صورت مساله پاک شد. نوشته اند تغییرات زیادی در ترجمه شان داده اند. اما بجز پاراگراف اول که فقط متن فارسی را ویرایش کرده اند بقیه مطلب همانطور مانده. گفته اند کاش اول تماس می گرفتم. خوب شما جای من چکار می کنید فقط ادعایی می کنید و طرف تان انکار. اثبات پذیر هم نیست. فقط یک جا با اصل ترجمه ام تفاوت داشت که می گویم:

* بعد از انتخابات اخیر و پير.زي احمدي نژاد آیا درباره آینده سینمای ایران خوش بین هستید یا بدبین؟
در خط بالا نه فقط یک اشکال تایپی هست بلکه اشتباه ترجمه ای هم هست:

ـ بعد الانتخابات الأخيرة.. هل أنت متشائمة أم متفائلة بالنسبة لمستقبل السينما الإيرانية؟

کجای متن بالا ذکری از احمدی نژاد آمده بود. فقط آن به اصطلاح مترجم برای تیتر مطلب کلماتی از خود درآورده اند. من از گردانندگان سایت انتخاب حتی یک لحظه و فقط یک لحظه می خواهم به آن مترجم کذایی شک کنند و بخواهند ترجمه دیگری آورند اگر توان آن را دارند فقط ویرایش نکنند تا حجت بر شما تمام شود. حتی من طبق عادت بعضی مطالب که برای تاکید در کروشه می گذارم و حتی در ترجمه مقاله نیویورک تایمز به کرات این کار را انجام داده ام مترجم شما حتی سعی نکرده ظاهر مطلبم را تغییر  و رسم الخط را عوض کند.

"لقد تعرفت على طهران ليلا مع أصدقاء لي." این جمله چه معنای مستتری دارد. آیا خانم کریمی تا حالا در تهران نبوده اند و یک شب را فقط با تعدادی از دوستان بیرون می روند و شب تهران را کشف می کنند؟ آیا این معقول است؟ یا نه معنای مستتری دارد.

 "المرأة تنتظر أوامر الرجل ومحاولة بعض الرجال إنصافهن،"  این جا من عمداْ این را ترجمه آزاد کرده ام ایشان چرا انصافهن را چنین ترجمه کرده اند؟بگویند تا من دلیل اصلی را آشکار کنم.

"تسن القوانين" را چطوری وضع قوانین ترجمه شده. تسن را چطور صرف می کنند و از چه ریشه ای آمده؟

"ثمة مخرجون ومخرجات إيرانيون" کلمه ثمه را " بسیاری" ترجمه کرده ام ولی این معنی اصلی این کلمه نیست. معنای اصلیش چیست؟

"في وطني أحس أكثر بمشكلات مع مجتمعي" این جمله را کاملاْ آزاد ترجمه کردهم معنای نزدیکتر به اصل چنین است: من در کشورم[وطنم] بیشتر با جامعه ام احساس مشکل می کنم. در حالیکه علاقه ام به این بازیگر باعث تغییر متن شد.

"فيلمك الروائي" را بد ترجمه کردم چون معنی اصلیش را نگرفتم. معنای آن فیلم درام است.

"«بيت الدمية» لإبسن" منظور کدام شخص است و این شخص کیست؟

من نمونه های کوچکی آوردم بلکه آن مترجم مدعی دلایلش را بگوید تا مشتش وا شود. البته حمایت از کادر نویسندگان تان را درک می کنم ولی کمی هم کلاه تان را قاضی کنید. منتظر پاسخ آن نویسنده خیالی هستم.

متاسفانه سایت ایران ما ادعا کرده که من آنها را هتک حرمت کرده ام و در سایت صبحانه آنها را به دزدی متهم کرده ام آخر سر با تبختر لینک مرا داده اند. باید عرض کنم من مالک سایت صبحانه نیستم و عضو این سایت هم نمی باشم. پس هرگونه مطلب از طرف آنها ربطی به وبلاگ من ندارد. دعوایتان را با صبحانه- عصرانه با من نکنید. تصور می کردم شما ناظر بی طرف بمانید تا مدعی ادعایش را ثابت کند.

 

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه 26 شهریور1384 و ساعت 17:30 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در پست قبلی ام متذکر شدم که ترجمه ام را بدون ذکر ماخذ یعنی وبلاگم برداشته اند و در سایت شان منتشر کرده اند و من مراتب اعتراضم را با فرستادن email و نوشتن مطلب در وبلاگم به آن سایت اعلام کردم. پاسخ سایت ایران ما را از طریق email دریافت کردم و در پایین مطلبی که منتشر کرده اند باز پاسخ مرا داده اند.

اما از این دوستان گله ای داشتم. اولاْ حقوق معنوی یک اثر حالا حتی یک ترجمه متعلق به مترجم است و لاغیر. من ادعا نکرده ام من آن مطلب را ترجمه کرده ام بلکه حقیقتاْ این اتفاق افتاد و حاظرم به مدعی ترجمه ثابت کنم من مترجم اصلی هستم. چطور؟ چون هر مترجمی ابتدا ترجمه خامی می نویسد بعد آنرا ویرایش می کنم من برای هر خطی که ترجمه کرده ام دلیلی برای آوردن یک معادل داشته ام.

ثانیاْ من نخواسته ام با نوشتن مطلب قبلی به اصطلاح آن را پیراهن عثمان کنم یا در بوق و کرنا کنم. این کلمات از شما بعید است. ما که انسانهای متمدنی هستیم نباید چنین سخن بگوییم. اینکه سایت صبحانه مطلبی توهین آمیز نوشته تقصیر من نیست  فقط حقی از من ضایع شده ودر پی احقاق حقم بودم نه چیز بیشتر.

نوشته اید آقای اسد الله امرایی مترجم شماست و اگر می دانستید کار من را که مبتدی باشم منتشر نمی کردید. عزیزان من بسیار برای آقای امرایی احترام قائلم و دوست ندارم حتی ذره ای در اینجا به ایشان بی احترامی شود ولی از کجا دانستید من مبتدی هستم.متن را با نوشته اصلی مقابله کنید و به متخصص اش نشان دهید و اشکال بگیرید. آقای امرایی مترجم زبان انکلیسی است ایشان را چرا وارد ماجرا می کنید. اصل مطلب به زبان عربی است. برای اطلاع شما عرض می کنم زبان عربی زبان مادریم است چطور به یک عرب زبان می گویید مبتدی. البته علت ناراحتی تان را درک می کنم ولی این برخورد درست نبود.

دلیل اینکه من به سرعت پاسخ شما را در وبلاگم قرار ندادم غرض ورزی نبود بلکه دلیل موجهی دارد. من هم چون شما شاغل هستم و در محدوده های زمانی خاصی به اینترنت وصل می شوم برای همین به قول شما اخلاق را رعایت نکردم و پاسخ شما را درج ننمودم.

بله شما تقصیری ندارید مقصر دیگری است اما این اولین بار نبود با من چنین برخورد می شد. این یک وبلاگ ترجمه رسانه های خارجی است بعضی ها می آیند و بدون رعایت حقوق مولف و ذکر منبع اقدام به انتشار مطالبم می کنند.

من اعتراضم را پی می گیرم و به سایت انتخاب اعتراض می کنم شاید سودی داشت وگرنه فقط اعتراضی می ماند و بس. لینک مطلب سایت انتخاب اینجاست

 

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه 26 شهریور1384 و ساعت 14:43 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

در حالیکه روز ۲۵ شهریور ساعت ۳:۹ بامداد متن ترجمه مصاحبه روزنامه عربی البیان را با خانم نیکی کریمی در وبلاگم قرار دادم، سایت روزنامه اینترنتی ایران ما بدون هیچ اشاره ای به اصل لینک من اقدام به انتشار مطلب کرد. آنها حتی زحمت تغییر یک نقطه را به خود ندادند. در ایین سایتشان هم نوشته اند: هرگونه برداشت یا استفاده از مطالب تنها با ذکر نام روزنامه ایران ما مجاز می باشد. کسی نیست این مطلب را به خودشان تذکر دهد. رسم است وقتی سایتی از وبلاگ یا سایت دیگر مطلبی منتشر کرد اصل لینک خبر را قید می کند.

من با ارسال email مراتب اعتراضم را اعلام کردم. همینجا هم می گویم منتشر کردن هر مطلبی از این وبلاگ با ذکر مأخذ بدون اشکال است اما انتشار مطلبی از وبلاگم به نام خود حرکتی غیر اخلاقی و غیر حرفه ای است. تنها تا همین حد می توانم اعتراض کنم باقی به اخلاقیات دوستان بر می گردد.

لینک مطلب ایران ما

 

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه 26 شهریور1384 و ساعت 4:45 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

نیکی کریمی ِ بازیگر جلو دوربین در فیلم های ایرانی کارگردانهای مرد و زن خوش می درخشد و با نقش هایش جایزه هایی از جشنواره های بین المللی و داخلی می گیرد، سپس پشت دوربین می رود، فیلم بلند اولش «یک شب» را در جشواره بین المللی مونیخ دیدیم همچنین آگوست 2005 در جشنواره سینمایی لوکارنو به عنوان عضو هیأت داوران شرکت کرد. قبلاً در هیأت داوری جشنواره اخیر دمشق که تمام اعضایش زن بودند، عضو بود.

* این اولین مصاحبه ما با شماست بنابراین می خواهیم پیش زمینه هنری تان و همچنین شروع علاقه یا کار هنری تان را در جمهوری اسلامی ایران بدانیم.

- عشقم به ادبیات در همان دوره کودکی ام شروع شد، زیاد می خواندم. خانواده ام به سینما علاقه داشتند، با هم فیلم می دیدیم. ابتدا به تئاتر علاقه داشتم سپس به سینما علاقه پیدا کردم. به عنوان بازیگر در سینما کارم را در فیلم «وسوسه» به کارگردانی جمشید حیدری در سال 1989 شروع کردم ولی فیلم دوم ام «سارا» که داریوش مهرجویی بر اساس تئاتر «خانه عروسکیِ» ایبسن کارگردانی کرد، موفق تر بود. با ایفای این نقش ام جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره های «سن سباستین» [1992] و «نانت» گرفتم سپس برای خواندن طراحی در آمریکا بورسیه گرفتم. یک سال در لس آنجلس گذراندم. طی این مدت داریوش مهرجویی سناریوی فیلم جدیدی را برایم فرستاد. افتخار می کنم که فیلم هایی که در آنها بازی کردم موفقیت هایی بین المللی و [همچنین] داخلی در جشنواره «فجر» ایران به دست آوردم.

* همچنین جایزه ای از جشنواره قاهره به خاطر فیلم «نیمه پنهان» به کارگردانی تهمینه میلانی در سال 2000 گرفتید، سال 1998 در فیلم «دو زن» ایشان هم بازی کردید، آیا دقیقاً با ایشان هماهنگی دارید؟

- شاید این مطلب درست باشد ولی با کارگردانهای مرد هم مثل احمد رضا معتمدی در فیلم «دیوانه ای از قفس پرید» در سال 2002 ، با هماهنگی و انسجام کار کردم. در نتیجه در هیچ فیلم تجاری بازی نکردم.

* این اواخر با فیلم «یک شب» به کارگردانی روی آوردید. چه دلیلی برای این اقدام دارید؟

- خیر، کار کارگردانی را با فیلم مستند «داشتن و نداشتن» در سال 2001 شروع کردم که درباره موضوع نازایی است، عقیم بودن زن یا مرد. اگر زن و مرد از بچه محروم باشند این یک مشکل است و اگر بچه داشته باشند باز هم یک مشکل است. همچنین در فیلم برداری چند فیلم به خصوص با عباس کیارستمی شرکت کردم.

* سپس فیلم بلند سینمایی اول تان «یک شب» را کارگردانی کردید که به همراه شما آن را در جشنواره بین المللی سینمایی مونیخ دیدیم. از همان دقیقه های اول به مقدار جرأت شما در پرداختن به این موضوع پی بردیم. دختر جوانی است که از سر کارش به خانه برمی گردد، مادرش از او می خواهد از خانه بیرون برود چون او -مادرش- منتظر دوست پسرش است. موضوع به نظر چالش برانگیز می آید، اینطور نیست؟

- به عنوان فیلم نامه نویس سوژه را از دوستانم الهام گرفتم. دوستی دارم که مادرش دوست پسرهایش را به خانه دعوت می کند و وقتی یکی از دوستانش می آید از دخترش می خواهد خانه را ترک کند. همیشه دوستم به من گلایه می کرد که چه باید بکنم؟ همسایه ها چه فکر می کنند؟ او نمی خواهد هر دفعه به خانه فامیل هایش برود. واقعاً از این مشکل رنج می برد. [البته] به ابعاد دیگر قضیه نپرداختم چون او -دوستم- بعضی اوقات دوست پسرش را به خانه می آورد و مادرش هم زمان با دوست پسرش است. در ایران بر رعایت اخلاقیات اصرار می کنند که این موضوع غیر واقع بینانه است چون هر خانواده ای مشکلات خاص خودش را دارد. شاید متوجه شدید مادر را وقتی با دوست پسرش است نشان نمی دهم و به صدایش که از دور با دخترش حرف می زند اکتفا کردم.

* اما اینکه دختر جوانی شب تنها در خیابانهای ایران راه برود باعث ایجاد شک نمی شود؟

- این یک حالت خاص است ولی واقعی است.

* از خلال شب تهران نمونه هایی از جامعه ایران را نشان دادید.

- با شب تهران به همراه دوستانم آشنا شدم و خواستم تصویری از سه شخصیت مرد ارائه کنم. نخواستم [تعداد آنها را] بیشتر کنم، آنها الگو های مهمی از جامعه ایران را نشان می دهند. اولی تاجر ثروتمندی است که زن دارد ولی دوست دارد دختر دیگری [در زندگی اش] داشته باشد، دومی روان شناس و سومی هنرمند و مهندس طراحی است. همه شان با او حرف می زنند. او می خواهد از طریق آنها دیدگاه شخصی اش را شکل دهد. همچنین خواستم مکانهای خاصی در تهران مثل «کافی شاپ» و غیره را نشان دهم.

* درباره تهیه کننده چه؟

- تهیه کننده [بخش] خصوصی است. دولت هیچ حمایت [مالی] نکرده.

* آیا کارگردان های زن ایرانی با فیلم هایشان در پیشرفت و حقوق زنان سهم دارند؟

- به نظرم زنان نباید منتظر باشند تا حق شان را به دست آورند بلکه باید برای به دست آوردن حقوق زنان تلاش کنند.اگر زنانی باشند که راضی هستند به مردان متکی باشند و خواست های مادیشان را به دست آورند، زنان دیگری هستند که سعی در تغییر شرایط ظالمانه دارند و برای به دست آوردن حق شان تلاش می کنند. زن منتظر دستور مرد و انصاف اش است. نباید زنان منتظر مردان باشند که خواسته هایشان را براورده کنند، باید بیشتر فعال و آگاه باشند و نقش فعالی در جامعه که عموماً مردانه است، ایفا کنند.

* یعنی فیلم تأثیری در جامعه دارد؟

- فیلم بر مردم، جامعه و حکومت که قانون وضع می کند، تأثیر می گذارد.

* مثل اینکه زنان در پیروزی رئیس جمهور خاتمی از طریق مشارکت در مبارزات انتخاباتی به خصوص در دوره اول، نقش داشتند. این در فیلمی از کارگردان سمیرا مخملباف ظاهر شد.

- زنان در فعالیتهای ملی برای انتخاب خاتمی به خصوص در بین دانشجویان دختر نقش داشتند.

* درباره سانسور در ایران چه؟

- این یک مشکل واقعی است که نوآوری را تهدید می کند. خواستند که 15 دقیقه از فیلم «یک شب» حذف شود. کاش می توانستم نسخه کامل فیلم را به جشنواره کان که در بخش «نگاه ویژه» پخش شد، می فرستادم. هر دقیقه از هر فیلمی ارزش دارد، حالا 15 دقیقه چه؟

* بعد از انتخابات اخیر آیا درباره آینده سینمای ایران خوش بین هستید یا بدبین؟

- متأسفانه به بدبینی تمایل دارم.

* فیلم دومتان در مقام کارگردانی چه؟

- درباره سه روز در زندگی زنی که جامعه امروز ایران را نشان می دهد.

* در حال حاظر کارگردان های زن و مرد ایرانی بسیاری در خارج اقامت دارند و کار می کنند ولی شما در ایران ماندید!

- در کشورم بیشتر مشکلات جامعه ام را حس می کنم. با وجود اینکه پدرم تاجر مقیم انگلستان است، با تمام این شرایط ماندن در ایران را ترجیح می دهم.

لینک متن مصاحبه

 

+ نوشته شده توسط رامین در جمعه 25 شهریور1384 و ساعت 3:9 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نیویورک تایمز

نوشته: توماس فریدمن

روز بعد از یازده سپتامبر، من در اورشلیم بودم و با تلویزیون اسرائیل مصاحبه می کردم. خبرنگار از من پرسید: فکر می کنید دولت بوش آمادگی پاسخ به این حمله را دارد؟ بخوبی می توانم بیاد بیاورم که جواب دادم: کاملاً، درباره این افراد چیزی را که می توانم به شما اطمینان دهم اینست که آنها می دانند چگونه ماشه را بکشند.

دقیقاً این یک واکنش غریزی بود که [فکر کنم] جورج بوش و دیک چنی افراد مناسبی برای مقابله با اسامه [بن لادن] باشند. در این احساس تنها نبودم و در نتیجه آقای بوش اختیار تام (تقریباً چک سفید) را پیدا کرد تا از یازده سپتامبر [طوری] حکومت کند که واقعاً در نظرسنجی ها [آن اختیار را] به دست نیاورده بود. متأسفانه او آن اختیارات را نه فقط برای مواجه شدن با تروریستها بلکه برای برنامه های به شدت محافظه کارانه و بی رحمانه ای نسبت به مالیات، سلولهای بنیادی، معاهدات محیط زیست و خارجی استفاده کرد که پیش از یازده سپتامبر به جایی نرسیده بود و آن را به جهان پس از یازده سپتامبر برد. به تعبیری، یازده سپتامبر سیاست و اجتماع مان را تحریف کرد.

خوب، اگر یازده سپتامبر تکیه گاهی برای دولت بوش بود، [طوفان] کاترینا می تواند [تکیه گاه] دیگری باشد. اگر یازده سپتامبر توی دل رئیس جمهور بوش را خالی کرد، کاترینا او را با آن روبرو کرد. اگر تیم بوش-چنی به نظر بهترین افراد برای رویارویی با اسامه [بن لادن] می رسیدند، آنها دقیقاً بدترین افراد برای مقابله با کاترینا به نظر می رسند و همه اولویت های پوسیده و نابجا اینجا در وطن آشکار شد.

اشخاصی هستند که در ایجاد درد بجای احساس آن بسیار بهترند، در تکه تکه کردن اشیاء بجای کنار هم گذاشتن شان بسیار بهترند، بسیار در حمایت از «طرح هوشمندانه» بعنوان الاهیات بجای عمل کردن به آن در سیاست بهترند.

مثلاً بطور اجتناب ناپذیری واضح است که ما نیاز به سیاست واقعی حمایت از سوخت را داریم. اما رئیس جمهور بوش به زحمت می تواند با صدای خفه کلمه «حمایت» را بگوید. می توانید آقای چنی را تصور کنید که پیش از این حمایت را بعنوان «فضیلت شخصی» معرفی و با سیاست ملی بی مناسبت دانست، حالا چنین مبارزاتی را رهبری کند یا با شرکتهای نفتی بخاطر افزایش قیمت رو در رو شود؟

از طرفی خط مشی های کلی [و] استاندارد رئیس جمهوری هم هستند: «این پول دولت نیست، این پول شماست» و «آخرین کاری که با این اقتصاد می کنیم، برداشتن پول از جیب تان و پر کردن [جیب] دولت است». شاید آقای بوش حالا هم به ما بگوید: «این طوفان دولت نیست، این طوفان شماست».

دولتی که سیاست مالیاتی اش تحت تسلط Grover Norquist۱ شدیداً خودخواه است که می گویند گفته است: «نمی خواهم دولت را برچینم، فقط می خواهم تا اندازه ای کوچک کنم که بتوانم آن را به حمام بکشانم و توی وان غرق کنم .» غریزه این لحظه را ندارد. آقای Norquist تنها شخصی است که من درباره او خواهم گفت: آرزو می کنم او ملکی اطراف سد خاکی نیواورلئان داشت که به دلیل نداشتن دلارهای مالیاتی کاملاً تمام نشده بود. آرزو می کنم زیرزمین اش را سیل بزند و آرزو می کنم وقتی سد خاکی شکست او مشغول غرق کردن دولت در وان می بود و باید منتظر هلیکوپتر ارتش می ماند تا او را از شهر بیرون ببرد.

تیم بوش از یازده سپتامبر مشغول بخشش مالیاتی شد که یک فرض اساسی داشت: روز مبادای دیگری وجود نخواهد داشت.  فقط پول خرج کنید. شما می دانستید که دیر یا زود روز مبادایی خواهد بود ولی Karl Rove۲ فرض کرد که در ساعت [: زمان] آقای بوش اتفاق نخواهد افتاد؛ شخص دیگری باید آن [ساعت] را تمیز می کرد. خوب، در زمان او اتفاق افتاد.

کاترینا، علاوه بر کندن سقف های نیواورلئان، بحث هایی را قطع کرد که: می توانیم مالیات را قطع کنیم، خوب بچه هایمان را آموزش دهیم، با هند و چین رقابت کنیم، در عراق موفق شویم، زیرساختهای ایالات متحده را بهبود بخشیم و مراقب حادثه غیرمترقبه فاجعه بار باشیم بدون اینکه خودمان را کاملاً بدهکار پکن کنیم.

بسیاری از چیزهایی که تیم بوش در هیأت مبارزه با اسامه [بن لادن] نادیده گرفت یا وارونه جلوه داد، توسط کاترینا آشکار شد: امتناع از وضع کردن مالیات بنزین پس از یازده سپتامبر که اقتصادمان را بسیار زودتر به سمت خودروهای با مصرف سوخت بهینه تر تغییر می داد، به افزایش پول برای روز مبادا کمک می کرد و وابستگی مان را به بدترین رژیم های جهان به خاطر سوخت، کاهش می داد؛ امتناع اش از توسعه نوعی سیستم تأمین اجتماعی ملی که 40 میلیون بیمه نشده را پوشش دهد؛ و پافشاری اش در قطع بیشتر مالیات وقتیکه به سدهای خاکی ناتمام کمک می کرد و ضمناً به ارتش برای مقابله با کاترینا، اسامه و صدام.

همانطور که دوست کارآفرین عضو حزب دموکراتم ۳Joel Hyattروزی گفت، فلسفه تیم بوش از یازده سپتامبر [چنین] بوده است: «ما در حال جنگیم، بیایید جشن بگیریم».

خوب جشن تمام شد. اگر آقای بوش درس های کاترینا را یاد گیرد شانس جایگزینی اختیار تام یازده سپتامبر با چیز جدید و مناسب را خواهد داشت. اگر چنین شود، کاترینا نیواورلئان را ویران کرده اما در بازگرداندن آمریکا کمک کرده. اما اگر طبق معمول آقای بوش به سیاست هایش برگردد، هر دفعه جلوی کارش گرفته خواهد شد. کاترینا شهری را و ریاست جمهوری را نابود کرده است.

۱- رئیس گروه ضد مالیات Americans for Tax Reform

2-  مشاور ارشد جورج بوش.

۳- وکیل معروف و عضو حزب دموکرات که به همراه ال گور شبکه جوانان Current TV را تاسیس کرد.

 

لطفاْ درباره این ترجمه و یا اشکالات احتمالی آن نظر بدهید. خیلی ممنون می شوم نظرتان را بدانم.

 

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه 19 شهریور1384 و ساعت 0:36 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ابتدا باید گفت قوچانی در شرق که خود رساله می نامد به صورت بندی نیروهای سیاسی در دوران پست اصلاحات پرداخته، ابزار او برای چنین کاری یعنی طبقه بندی گرایش های سیاسی در ایران، جامعه شناسی است که خود آن را جامعه شناسی جدید در ایران نامیده در حالیکه بهتر بود آنرا چیز دیگری غیر از این نام می نامید زیرا که تصور نمی کنم او قادر باشد علم جامعه شناسی جدیدی بنیان نهد، شاید بهتر بود آن را جامعه شناسی ایران امروز می نامید که واژه ای کمتر جاه طلبانه است. بر پیشانی این رساله ( چنانکه او خود می نامد) کلمۀ" عصر جدید" است که به نظرم بسیار پرمعنا و گویاست. نه تنها او خواسته که در دوران پسا اصلاحات (که منظورش دورۀ زمانی پس از پایان دولت محمد خاتمی است) به دسته بندی و رده بندی گروه های سیاسی بپردازد بلکه خواسته درونی دیگری جز آن داشته که با خواندن مطلب بصورت دقیق به محتوای درونی آن می رسیم. نقدی که من بر نوشته او دارم درست همان نقدی است که او بر صورت بندی سیاسی نشریه عصر ما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب دارد.
او در فصل اول بخش 1.مقدمه نوشتۀ خود آورده: "مهمترین ضعف صورت بندی عصر ما به جایگاه نظریه پردازان آن باز می گشت. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بازیگری سیاسی بود که از منظر یک سازمان سیاسی و بر اساس معیارهای ارزشی خود به رده بندی جناح های سیاسی می پرداخت." این نقد همنطور که قبلاً آوردم بر نوشته خود او نیز وارد است. بسیاری از فعالان سیاسی کنونی ایران عمده شهرت و اقبال را از طریق قلم زدن در مطبوعات داخلی به دست آورده اند. آنان با مقاله نویسی و گزارش نویسی به جایگاه سیاسی علاوه بر جایگاه حرفه ای خود یعنی روزنامه نگاری رسیدند. قوچانی خود با وجود اینکه متمایل به گزارش نویسی و سرمقاله نویسی است اما با نوشتن این رساله به چه مسیری می رود. درصورتیکه صورتبندی پیشنهادی او در فضای سیاسی حال حاضر ایران مقبولیت یابد آیا او خود به طرفی از بازی سیاسی بدل نخواهد شد؟ سوال اساسی تر آنکه آیا او خود، خود را بازیگری سیاسی نمی داند؟ یا معتقد است روزنامه نگاری مستقل از گرایشهای سیاسی است؟ او در جای جای رساله کوتاهش (اگر بتوان آنرا رساله نامید) به ارزش گذاری پرداخته چنانکه در توصیف گروه های محافظه کار،اصول گرا، اصلاح طلبان سنتی و مدرن و حتی ملی مذهبی های راست از ادبیاتی نرم و معتدل استفاده کرده اما در توصیف ملی مذهبی های چپ و بیشتر سکولارها از ادبیاتی رادیکال و جانبدارانه استفاده کرده. مطالعه چندباره متن موید این مطلب است که او خود نیز به ارزش گذاری بر اساس معیارهای ارزشی خود پرداخته. البته در ادامه به نمونه هایی از آن در این نقد استفاده خواهم کرد.
اما خواستۀ درونی او همان خواسته ای است که ناخواسته بر صورت بندی عصرما خورده گرفته. او در همان بخش از نوشته خود آورده: " بدین ترتیب دیگر بازیگران سیاسی گمان بردند که صورت بندی پیشنهادی مجاهدین انقلاب بیش از آن که ارزش آکادمیک داشته باشد ارزش استراتژیک برای چپهایی دارد که در پی متحد و موتلف می گردند." او با آوردن این مطلب خواسته است که ما نیز با صورت بندی او چنین نکنیم اما چرا خود در جای دیگر چنین می گوید: " بدیهی بود این رقابت سیاسی نیاز به تئوری علمی داشت تا در ذیل آن مفاهیمی چون ائتلاف نیز توصیف شود." انگار او مقاله عصرما را توضیح نمی دهد بلکه مقاله خود را می گوید که به وسیله تئوری های علم جامعه شناسی سیاسی "مفاهیمی چون ائتلاف در ذیل آن توصیف شود"، نیازی که خود در پایان نوشته اش بدان پرداخته. خواسته درونی نوشته اش همین پیشنهاد اوست یعنی ائتلاف "نیروهای چپ که در پی متحد و موتلف می گردند." تیتر نوشته هم گواه همین مطلب است "عصر جدید" او عصر جدیدی را توضیح می دهد که در آن بر اساس دسته بندی هایش گرایش ها ائتلاف کنند. حتی به یک باره بدون سابقه داشتن در نوشته هایش ملی مذهبی ها را به راست و چپ تقسیم می کند( سوای درستی یا نادرستی آن) تا به اعتدالیون و اصلاح طلبان بگوید اینان هم جناح بندی دارند و می شود با طیفی از اینان هم ائتلاف کرد. با خوانشی هرمونوتیک بیشتر می توان به محتوای نوشته او رسید.
در جای جای نوشته او زیر هر گرایش، نشریه ارگان آن یا حداقل متمایل به آن آورده شده. بسیاری از نشریات نامبرده شده اند جز روزنامه شرق. انگار نشریه شرق نشریه ای است فرامنطقه ای و با نویسندگانی غیر ایرانی. آیا در روزهای پس از مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری آیا قوچانی نبود که در سرمقاله روزنامه اش نوشته بود که به معین رأی داده؟ آیا خود او نبود که دوفاکتو در دور دوم از رفسنجانی حمایت می کرد؟ اگر پاسخ او این باشد که "شرق" جریده ای است مستقل که نویسندگانی با گرایش های گوناگون در آن قلم می زنند، آیا همین موضوع شامل روزنامه اینترنتی "روز" نمی شود که زیر گرایش سکولار (بخش 8-5.سکوارها) آن را دسته بندی کرده. مگر نویسندگانی مانند: بهنود، نبوی، زیدآبادی، باستانی،... از گرایشهای گوناگون فکری نیستند؟
در فصل دوم زیر بخش 4.مبانی و در قسمت ج- جمهوری خواهی آمده: "حقیقت آن چیزی است که ملت می گوید" او در اینجا به خوبی جمهوری خواهان را نواخته. کدام دموکراسی خواهی است که چنین برداشت اولترا-رادیکال از دموکراسی دارد؟ آیا سواد سیاسی جمهوری خواهان در این حد است؟ یا اینکه ادبیات ایشان چنین گرایشی را برنمی تابد؟ آیا جمع رأی مردم در زمینه ای همان حقیقت است؟ آیا دموکراسی این است؟ چه مفهوم نامنطقی است این دموکراسی. از منظر معرفت شناختی هم اگر به این موضوع نگاه کنیم این گفته بسیار اشتباه است. زیرا اتفاق عده ای حتی صد در صدی در موردی، دلالت بر حقیقت بودن و صادق بودن آن نیست. صدق را نمی شود چنین جستجو کرد و یافت. رأی می گیرند نه برای اینکه به صدق چیزی پی ببرند بلکه توافق ملت را بر موضوعی می خواهند بدانند. دموکراسی های سکولار که علم حقوق بر اساس عرف جامعه سنجیده می شود هم، چنین درکی از دموکراسی ندارند. در این کشورها مانند آمریکا و انگلستان قوانین عرفی است و عرف منبع قانون گذاری است. هر چه عرفِ مردم ایجاب کند قانون می شود و غیر عرف،غیر قانونی است.البته موضوعاتی هستند که مردم نتوانند به اشتراک نظر کلی به آن برسند مانند سقط جنین، حقوق اجتماعی هم جنس بازان،... اما اساس عرف است. حتی عرف یک ایالت در قانونی شدن اعدام برخلاف دیگر ایالتها نقش دارد اما این نشانه درست بودن و حقیقت محض بودن تصمیم آنها نیست و قانون گذار هم در آنجا در پی این نیست. چگونه است که ایشان این را می گویند. کدام فلسفه سیاسی این را می گوید؟ تصور نمی کنم ایشان به چنین برداشتی از دموکراسی اعتقاد داشته باشند بلکه خواسته اند نادرستی تفکرات جمهوری خواهان را بدین گونه روشن کنند که البته نمی دانم پاسخ این آقایان به این نوشته چه می تواند باشد، گرچه ایشان خیالشان راحت است که نظرات اینان را نمی شود در شرق به دلایلی چاپ کرد.
در بخش: 2-4 اقتصاد سیاسی و زیر بخش ب- طبقه متوسط جدید آمده: "طبقه متوسط جدید در ایران طبقه ای دولت ساخته است" نه با فلسفه علم که از طریق اثبات پذیری گذاره ها، به صدق گذاره ای می رسد و نه با روش پوپر مبنی بر اثبات ناپذیری نمی توان این مطلب را اثبات کرد. البته چرا، می شود به نادرستی این مطلب رسید. چون این گذاره اثبات پذیر نیست. اشکال عمده اصلاح طلبان در همین موضوع نهفته است. آنها بسیار کلی حرف می زنند. آنقدر کلی که نشود ردش کرد مگر اینکه پوپر به دادمان برسد. از طریق کدام یافته علمی یا تاریخی به این نتیجه کلی رسیده اند. کدام طبقه را می شود دولت- ساخته نامید. کدام دولت است که مثلاً برعکس بگوید طبقه فقیر را من درست کردم. او در ادامه می گوید: "طبقه ای که عموماً مدیران، کارخانه داران، و نیز روشنفکران تخصصی را در بر می گیرد" با این جمله نمی دانم چگونه برخورد کنم آدم کاملاً لال می شود. طبقه متوسط اینان هستند؟!! مدیران، کارخانه داران، و نیز روشنفکران تخصصی؟!! بقیه کجا هستند؟ فقیر یا مرفه؟ مردم ایران کجا رفتند؟ این همان طبقه ای نیست که در نظریه پردازی های کلاسیک بعنوان یکی از پایه های سازنده دموکراسی است؟ این حرف من اشتباه است؟ پس چگونه با اینان در کنار جامعه مدنی، اقتصاد آزاد،... دموکراسی ساخت؟ آیا این تعریف جدید و بدیع از طبقه متوسط جدید است؟ باید پست پست مدرنیته باشد!!
در بخش د- طبقه محروم جدید آمده: "طبقه محروم جدید از یک سو مانند طبقه محروم سنتی «محروم» است و از سوی دیگر برخلاف آن در فضایی «مدرن» زندگی می کند، از یک سو مانند طبقه متوسط سنتی، «مذهبی» است و از سوی دیگر برخلاف آن محروم است، از یک سو مانند طبقه متوسط جدید، «مدرن» است و از سوی دیگر بر خلاف آن محروم است" این بدیع ترین مفهوم آقای قوچانی است. طبقه محروم مدرن! تعبیری بسیار بسیار جدید. در هیچ کتاب فلسفه سیاسی، جامعه شناسی سیاسی، اقتصاد سیاسی، فلسفی،.... یافت می نَشَود. مرسوم است که به هر کلمه ای پست- یا فرا- یا جدید یا مدرن یا شبه یا -نما اضافه کنند اما این جدیدترین ترکیب ایشان است.انگار برای تئوری پردازی باید همه تئوری ها و اندیشه های متفکران و دانشمندان سابق را به چالش گرفت تا تبدیل به مارکس جوان یا هگل جوان شد. در جمله سابقشان در تفاوت دو طبقه محروم یعنی سنتی و جدید گفته اند دومی در فضای مدرن زندگی می کنند، در حالیکه نگفته اند منظورشان از فضای مدرن چیست و چرا این محرومان سنتی نمی روند و در آن فضای مدرن زندگی کنند که حداقل لقب جدید بگیرند. آیا از نظر اقتصادی توانائیش را ندارند پس جدیدها از کجا دارند اگر دارند پس چرا محروم اند؟ محروم از چه؟ ایشان این دسته بندی مصنوعی را با خوانش انتخابات اخیر کرده اند. چون بعضی از محرومان به کروبی سنتی رأی دادند پس محروم سنتی و چون بعضی از محرومان به احمدی نژاد پس جدیدند چون احمدی نژاد سیاستمداری جدید است. این تقسیم بندی بسیار غیر علمی و نادقیق است. نمی شود پس از هر مرحلۀ سیاسی در تاریخ یک ملت به ایجاد کلمات و صرف نظر کردن از دانش سیاسی مان کنیم پس اینها به چه دردی می خورند فقط به درد خورد کردن و ایجاد ترکیباتی تاریخ مصرف دار؟!
در بخش 4-5 اصلاح طلبان مدرن قسمت دیدگاه ها آمده: "اما با لائیسم یعنی جدایی دین از سیاست برابر نیست." قِلت منابع مطالعاتی در مورد لائیسیته و کثرت آن درباره سکولاریسم باعث همین بدفهمی می شود که سکولاریسم را جدایی نهاد دین از نهاد سیاست و لائیسم را جدایی دین از سیاست دانست. یکی از معدود کتابهایی که درباره لائیسیته در سالهای اخیر نوشته شده، کتاب " لائیسیته چیست؟" نوشته شیدان وثیق است که امسال توسط نشر اختران انتشار یافته. خواندن این کتاب را به آقای قوچانی پیشنهاد می کنم. در بخش اول می خوانیم: " لائیسیته ضد مذهب نیست، زیرا کاری به دین ندارد؛ بلکه تنها می خواهد امر دولت را از امر دین جدا سازد"..." لائیسیته جدایی دین از سیاست نیست و نمی خواهد دین را به امری فردی بدل کند. در اینجا همواره اشتباه بزرگی رخ می دهد. از آن رو که در لائیسیته دین از «حوزه عمومی» (دولت و نهاد عمومی) به «حوزه خصوصی» انتقال می یابد، عده ای چنین نتیجه می گیرند که پس دین تنها یک امر خصوصی یا فردی است و نباید در سیاست دخالت کند. " (ص 17) تازه لائیسیتۀ فرانسه، نوعی بسیار استثنائی از لائیسیته در بین کشورهای لائیک مانند اسپانیا، ایتالیا،پرتغال، بلژیک است صرف نظر از کشورهای سکولاری مانند انگلستان، دانمارک،... .تفسیر و برداشت فرانسویان از لائیسیته نسبت به دیگر کشورهای لائیک منحصر به فرد است و مربوط به تاریخ آنها و قانون اساسی مصوب 190۵ و قانون اساسی جمهوری پنجم 1958 است و هیچ کشور دیگر دنیا حالت فرانسه را ندارد.
در پایان به بخش آخر و سوال برانگیز "معیارهای ائتلاف" می رسیم که معلوم نیست بر اساس چه معیارهایی این درصدها نوشته شده. مثلاً: "در صورت پیروزی ائتلاف هایی که اعتدال گرایان یا راست گرایان ملی - مذهبی...    ۵/۶۲ درصد نیروهای اجتماعی از آنان حمایت می کنند" بسیار اعداد تأمل برانگیزی است که تحت همان هدف رساله یعنی توصیه تجویزی ائتلاف باید آنرا تفسیر کرد.
این رساله دچار بی دقتی ها، نظریه های غیر علمی، ترکیب ها و تعبیرهای خودساخته، برداشتهای غلط از ترم های سیاسی،... و بسیار دارای پتانسیل بدفهمی است. که مشکل آن کلی گویی و تقسیم بندی های نامطابق با شرایط سیاسی و اجتماعی ایران است.

+ نوشته شده توسط رامین در دوشنبه 14 شهریور1384 و ساعت 18:27 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نقد مصطفی ملکیان بر طباطبایی در سایت پیام ایرانیان:

من ابداً مفهوم "تجدد ایرانی" را نمی‌فهمم. چه چیزی در این تجدد ادعایی نهفته است كه آن را از تجدد غرب جدا می‌كند و نام "ایرانی" را بدان اضافه می‌كند؟ به‌ظاهر طراحان چنین عنوانی به تاریخ و فرهنگ ایران استناد می‌كنند. اما مگر گذشته‌ی تاریخی، ویژه‌ی ایران است؟ تمامی كشورها دارای تاریخ و فرهنگ هستند پس چگونه است كه ما "تجدد ژاپنی" یا "تجدد فرانسوی" نداریم؟ اگر ملت ما حمله‌ی اعراب را در انبان تجربه دارد دیگر ملت‌ها نیز چنین‌اند. اگر ملت ما تغییر دین را از سر گذرانده دیگر ملت‌ها نیز چنین حوادثی را در گذشته‌ی خویش دارند. در واقع اشكال من این است كه چه چیزی در این تاریخ نهفته است كه آن را از تاریخ سایر ملل متمایز می‌كند و خصوصیاتی را بر "تجدد" تحمیل می‌كند؟ تجدد چون یك ابر اسفنجی نیست كه بتوان از هر طرف آن، سوزنی در آن فرو كرد بی‌آنكه شكل و شالوده‌ی آن تغییر كند. تجدد در درون خود با عناصری تعریف می‌‌شود كه بسیاری از آنها با ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی ما به وضوح در تضاد است.

او در پایان به گفتگوی منتقدانه‌ی خود با طباطبایی اشاره كرد و گفت:

 همین مطالب را با طباطبایی هم در میان گذاشتم اما پاسخ‌های او اصلاً مرا قانع نكرد. البته طباطبایی در پایان به طعنه گفت: اگر چه متفكران بسیاری بر آرای هگل خرده گرفتند و او را نقد كردند اما هگل همچنان حشمت و جلال خود را حفظ كرده و این موشكافی‌ها نتوانسته جایگاه او را تنزل دهد. من نیز پاسخش دادم كه آری هگل بزرگ است اما نه برای من بلكه برای شما. نزد من هگل متفكر است اما یك متفكر ضعیف و كوچك كه آرایی بسیار خدشه‌پذیر دارد. بنابراین موشكافی‌های دیگران شاید موجب فروافتادن جایگاه هگل نزد شما نشده باشد اما نزد من او هرگز جایگاه یك اندیشمند بلندمرتبه را ندارد.

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه 12 شهریور1384 و ساعت 4:9 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جدیدترین مقاله فرانسیس فوکویاما روشنفکر معروف آمریکایی چند روز پیش در روزنامه چپ گرای نیویورک تایمز چاپ شد. به  دلیل اهمیت این مقاله تصمیم گرفتم آنرا ترجمه کنم اما با برخوردن به چند اصطلاح و تعبیر در ترجمه در ماندم و بیشتر وقتم صرف تحقیق دربارۀ یکی از ارجاعات فوکویاما شد. پس از چند روز شاهد سبقت گرفتن چند سایت در ترجمه مقاله شدم. به دلیل معروف بودن یکی از سایتها که همانا سایت خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) است از خیر ترجمه گذشتم و به نقد ترجمه پرداختم.

اصل مقاله فوکویاما درنیویورک تایمز
ترجمه ایرنا

ترجمه سایت خبری فردا

شبه ترجمه سایت(خبرگزاری) آفتاب (چون فقط ترجمه ایرنا را بدون ذکر مأخذ آورده)

در ترجمه ایرنا پاراگراف اول آمده: ...و بسیاری از تحلیلگران چنین کرده اند. در متن اصلی آمده: and many have done so "و بسیاری چنین کرده اند" مناسب است چرا که کلمه تحلیلگران یا analysts در متن اصلی نیامده.
پاراگراف دوم: "ما آمريكائيها زماني كه تحت فشار بوده‌ايم، دست به اقدامات يكجانبه پرقدرت زده‌ايم و در اين شرايط همچنين در قالب عباراتي بسيار ايده‌آليستي رجزخواني كرده‌ايم." we have tended toward the forcefully unilateral کلمه tend toward در اینجا به معنای به (چیزی) گرایش یافتن است و کلمه forcefully در مورد گرایش و حتی در همین ترجمه را نمی شود "پر قدرت" ترجمه کرد. we have spoken in highly idealistic cadences کجای این کلمه معنای رجزخوانی دارد ضمناً "در قالب عباراتی" در کجای متن اصلی است. ترجمه پیشنهادی من: ما وقتیکه خود را زیر فشار حس کرده ایم، شدیداً به سیاست یکجانبه گرایش یافته ایم؛ و همچنین در چنین مواقعی با لحن بسیار آرمانگرایانه ای سخن گفته ایم.
the average American این دو کلمه( the تعریف را حساب نکردم) ترجمه مرا به تاخیر انداخت، در تمام فرهنگهای موجود یکزبانه اثری از آن نیست. به هر حال در ایرنا "شهروندان متوسط آمريكايي" و در فردا "مردم متوسط آمريكا" ترجمه شده.
 it rolled the dice. کلمه roll در اینجا یعنی قل دادن،انداختن است و dice یعنی تاس و معنی کل آن: تاس را انداخت که معلوم است با بافت جمله نمی خواند و حتماً یک اصطلاح است، ایرنا: دست به قمار بزرگي زد ،فردا: ورق برگشت.
in a big way در همان خط در ترجمه ایرنا نیست و فردا که اصلاً یک گزارش گونه داده و این را جزء گزارش ترجمه نکرده. که یعنی: تا حد زیادی، بسیار.
"اما ابعاد و اهميت اين امور دستخوش بزرگنمايي شده است." «این امور» ترجمه کلمهphenomena است که نادرست است و صحیحش "پدیده ها"ست.

در پاراگرافی از ترجمه ایرنا آمده: «دولت بوش در درون حزب محافظه‌كار حمايت مربوط به جنگ با عراق را از دو ناحيه به دست آورده است: نومحافظه‌كاراني كه خود فاقد پايگاه سياسي هستند، اما از قدرت آتش فكري زيادي برخوردارند و كساني كه "والتر راسل ميد" آنان را "جكسوني‌هاي آمريكا" لقب داده، يعني ملي گراهاي آمريكايي كه غريزه‌شان آنان را به سمت انزواگرايي جنگ‌طلبانه هدايت مي‌كند.»

"Jacksonian America"  الان که ترجمه از دستم رفته(چون مترجمان دیگر از من جلو زدند) می خواهم این تعبیر نا مأنوس را ترجمه و توضیح دهم، منظور فوکویاما از این دو کلمه چیست؟ Walter Russel Mead کیست که فوکویاما به این تعبیرش استناد کرده؟ آمریکایی یان جکسونی که هستند؟ آیا پس از تعبیر نو محافظه کاران شاهد تولد ترم term جدیدی در سیاست هستیم؟ پاسخ این سؤالات را به طور مستند و مستدل در نوشته بعدی ام بیاورم. اینطوری درباره مقاله فوکویاما تحقیق خوبی نوشته می شود که در فهم مقاله یاری می رساند. امیدوارم این دفعه آنقدر ایندست و آن دست نکنم که همین تحقیقی که کردم را یکی دیگر فتح کند.

  

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه 12 شهریور1384 و ساعت 3:40 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در وبگردی های امروزم به اینجاها رسیدم. بد نیست که بهش سر زد:

سایت http://www.photo.net که upload center هست دارای گالری هنری خیلی زیباییه. این گالری پر از عکسهایی با رنگهای سرد و عکسهای با رنگهای گرم و رنگارنگ هست. معلومه که رنگهای سرد واسه عکسهای موندگار که تاثیر خاصی رو به بیننده القا می کنن هست. عکسهای رنگیش هم بخش طبیعتش خیلی باشکوهه.

به مصاحبه محمد رضا خاتمی با بی بی سی می رسیم. در بخشی از مصاحبه گفته:

محمدرضا خاتمی با اقدام اخير دولت ايران در ازسرگيری مراحل آغازين غنی سازی اورانيوم در تأسيسات اصفهان مخالف است و می گويد چنين اقدامی نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه مشکل را پيچيده تر نيز خواهد ساخت.

به عقيده او، تا زمانی که اعتماد جهانی به ايران از طريق ادامه مذاکرات و حرکت بسوی دموکراسی و حقوق بشر جلب شود، کليه فعاليتهای مرتبط با غنی سازی اورانيوم در اين کشور بايد در حال توقف باقی بماند.

در پایان گفته: بر خلاف اظهارات مقامهای ايرانی که تصريح کرده اند کشورشان از ارجاع پرونده هسته ای خود به شورای امنيت سازمان ملل متحد باکی ندارد، محمدرضا خاتمی گفت که تقريباً همه ايرانيان از وقوع چنين پيشامدی هراسانند و ظرف چند ماه گذشته، حتی احتمال چنين رخدادی باعث افت ارزش سهام در کشور، پايين آمدن ميزان سرمايه گذاری و کاهش رشد اقتصادی شده است.

 

+ نوشته شده توسط رامین در چهارشنبه 9 شهریور1384 و ساعت 16:58 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وبلاگ خبرچین وبلاگی گروهی بود که لینکهای پست جدید وبلاگها رو لیست می کرد. این وبلاگ یه لینکدونی وبلاگی بود. حالا بعد از شش ماه فعالیت به یک باره و بدون دادن اطلاعات بیشتر خبرچین رفت.

در اطلاعیه آمده:« در اوج "بازايستادن" دليری می‌خواهد و الا در سرپایینی که افتادی، ناگزیر خواهی ایستاد. از همين روست که ما اعضای خبرچين، با وجودی که به تأثيرگذاری روزافزون و محبوبيت کار جمعی خود واقف‌ایم، با تمام دلبستگی به فرزند خود "خبرچین"، کار را متوقف می‌کنیم با اين امید که اين تجربه پايه‌ای شود برای خلق فضاهای ديگر توسط ديگر اهالی وبلاگ‌شهر. تردیدی نيست که کار گروهی ما همه‌ی وبلاگ‌نویسان را نمی‌توانسته به‌یکسان راضی نگه دارد. هیچ کار گروهی ديگری نيز نمی‌تواند مدعی چنين خاصيتی باشد. فقط اميدواريم که محاسن این شش‌ماه تلاش بی‌وقفه برای وبلاگ‌شهر بر معايب آن بچربد. اصل نزد ما، پايه‌گذاری نوعی روش کاری مشترکِ پويا و تمرین "باهم‌اندیشی" بود که اميدواریم در این‌ راه موفق بوده‌ باشيم.»

شاید دلیل این رفتن رو روزی بفهمیم ولی جای خبرچین خالیه. احتیاج به جایگزینی داریم که آخرین مطالب جالب در تمام زمینه ها رو لیست کنه تا بقیه که فرصت ندارند در وبلاگها گشتی بزنن بتونن راحت با نظرات وبلاگ نویسها آشنا شن. باید منتظر تولد چنین وبلاگی باشیم.

+ نوشته شده توسط رامین در چهارشنبه 9 شهریور1384 و ساعت 0:17 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
این اولین مطلب من در این وبلاگه. نمی دونم هنوز رسمی بنویسم راحتم یا خودمانی. به هر حال اینجوری شروع کردم. می دونم هنوز به جز خودم کسی این وبلاگ رو نگا نمی کنه ولی خیلی چیزا دارم بنویسم. اقلاْ ذهنم خالی نیست و در چند زمینه فکری دغدغه فکری دارم.

پراکنده و درباره هر چیزی می نویسم. هر چیزی که به ذهنم رسید اینجا درج می شه.

+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه 8 شهریور1384 و ساعت 16:23 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin