از مرگ او خشمگین ام. سرمای سختی در سرم می وزد. چرا خشمگینی؟ نمی دانم.
صدای صلوات حظار را می شنوم که انگار در مراسمی گوسفند سر می برند. بر و بچه های صدر پی آیندی به صلوات اضافه می کنند: ... و عجل فرجه و احفظ ولده. که مقتدی فرزند امام منتظر شیعیان است. مسئول اجرای حکم از آنها می خواهد که نظم را رعایت کنند. یکی می گوید: الی جهنم- به جهنم! "او" می گوید: هذا رجولتکم- این مردانگی شماست و آنها گویی شادان از حظور در مراسم عروسی به وجد آمده اند و نه در مراسم به دار آویختن پیرمردی 69 ساله هستند. خشم گین ام!!
از این همه بی اخلاقی متنفرم. می گویند او تمام جنایت ها را مرتکب شد پس ما نیز می توانیم این حداقل را در حق او انجام دهیم. چندین نر ناسزا گو دور پیرمردی - هرچند جنایتکار- را گرفته و برای مرگ اش صلوات می فرستند.چه بی اخلاقی بی شرمانه ای!! بدی را با بدی...!!
لحظات به دار شدن اش را بسیاری از کانال های معروف خبری حذف کردند از جمله: الجزیره، العربیه، CNN، Euronews، DW،... - تا آنجا که من دیدم- اما صدا وسیمای ما به همراه معدود کانالهای عراقی این صحنه را نمایش داد. البته بر آنها حرجی نیست- به اصطلاح ادبیات خودشان- زیرا که خود برای مجازات گناه کاران آنها را به میادین اصلی شهر آورده و جلو چشم همگان اعدام می کنند به این بهانه که بقیه عبرت بگیرند. برای یک کار مفید صد کار اشتباه انجام می دهند. انگار نه انگار ما کودکانی داریم. نقوش سیاهی که بر ذهن و روان کودکان مان نقش می بندد چگونه پاک کنیم. کودکان را چگونه پاسخ دهیم و چه تفسیری ارائه کنیم. میلیونها خرج تربیت آنها می شود و یک روزه بر باد می رود زیرا فرض می گیریم نتیجه آن بر مضرات اش می چربد.
حال نیز در برابر دیدگان این همه کودک چنین صحنه های غیر اخلاقی نمایش می دهیم چون تصمیم گرفته ایم کمی بر زخم رنج دیدگان مرهمی بمالیم: از آنسو روان کودکان مان را می آزاریم و کابوس ها را به خواب شان دعوت می کنیم.
آیا آنها که طرفدار اعدام این گونه اشخاص اند از اینان قهرمان و یا مظلوم نمی سازند؟ آیا بسیاری بر بی حرمتی نران ناسزاگو به جسد یک مرده افسوس نخوردند؟ این است آن اخلاق و تربیت اسلامی و شرقی؟!
آیا رفتن اش دردی از دردها می کاهد؟ رفته گان را برمی گرداند یا باعث کاهش دردمان می شود. رفتن او و صد چون او دردی از مادران داغدیده، همسران بیوه شده و کودکان یتیم نمی کاهد. پس به چه کاری می آید؟ او باید نباشد همین.
تصور نکنید که می گویم او را بخشید یا فراموش کنید، نه! آنچه را که او با خود و کشورش و ما و دیگران کرد هیچ وقت فراموش شدنی یا بخشودنی نیست.
کاش اجازه می دادند حقوق دانان برجسته در تشکیل این دادگاه شرکت کنند تا هم طبق قوانین بین الملل و هم حقوق کشور عراق دادگاهی آبرومندانه ای تشکیل شود. و نه عرصه برای سخنرانی های او و برادرش باشد. برای محکومیت صدام نیاز به برپا کردن سیرک نیست. او آنقدر جنایت کرده که با دادگاهی واقعی و قانونی نیز محکوم می شد.
درد را باید تعریف کرد. آیا اعدام یک باره او شفای درد است؟ صدباره چطور؟ او را زنده آتش بزنیم چه؟ نه؟ تکه تکه کنیم؟ آخر بدن یک انسان ظرفیت این همه را با هم دارد؟ بجای چند نفر او را شکنجه کنیم؟ به جای چند نفر او را داخل دستگاه چرخ گوشت کنیم؟ چند بار او را باید کشت بجای این همه کشته؟ اگر چند میلیون دفعه زنده شود، بله می شود. هر بار بجای یک نفر که آزار رسانده، به جای یک نفر که کشته، آخر باز هم نمی شود: خانواده آنها را چه؟ رنج و عذابی که این شخص به همه بازماندگان چندین و چند جنگ و آن خصارت های مادی را چه کنیم؟ چند هزار میلیارد کافی است که به مردم عراق و ایران و کویت بدهیم به جای آن همه خرابی و ویرانی!! باشد!! توانستیم او را چند میلیون بار بکشیم، شکنجه کنیم، نقص عضو کنیم،... فشارهای عاطفی ،روانی به او تحمیل کنیم،.... میلیاردها خرج کنیم تا جبران اشتباهات اش شود. همه را یک جا و بر روی یک نفر نمی شود.مگر اینکه تاریخ را به عقب ببریم و او را با اعمال و فجایع و نتایج کارهای اش از کل تاریخ حذف کنیم. می شود؟
اعدام یک شخص به نمایندگی این همه اصلا جوابگو نیست. اصلا نیست.
مرگ او مرگ دیکتاتوری نیست هنوز دیکتاتوری زنده است و نفس می کشد. آیا این درس عبرت آنهاست؟ نه! هم چنان اینها خواهند آمد و خواهند رفت. باید ساز و کاری جست که اجازه چنین کاری به دیگران ندهد. باید قدرت مطلقه به کسی نداد که اگر دادیم معلوم نیست که هر کدام از ما در چنین سیستمی خود تبدیل به همین دیکتاتورها و مستبدان نشویم. خواهی نخواهی قدرت فساد می آورد. باید در پی به بند کشیدن قدرت باشیم و گرنه نا اینگونه سیستم های لاقید و بند هست اینگونه محصولات هم خواهند آمد . داستان عبرت گرفتن هم به اسطوره ای شبیه است.
اعدام یک فرد نه درد ناشی از اعمال آن شخص را کاهش خواهد داد و نه درس عبرت دیگران می شود.
ادامه مطلب
صدای صلوات حظار را می شنوم که انگار در مراسمی گوسفند سر می برند. بر و بچه های صدر پی آیندی به صلوات اضافه می کنند: ... و عجل فرجه و احفظ ولده. که مقتدی فرزند امام منتظر شیعیان است. مسئول اجرای حکم از آنها می خواهد که نظم را رعایت کنند. یکی می گوید: الی جهنم- به جهنم! "او" می گوید: هذا رجولتکم- این مردانگی شماست و آنها گویی شادان از حظور در مراسم عروسی به وجد آمده اند و نه در مراسم به دار آویختن پیرمردی 69 ساله هستند. خشم گین ام!!
از این همه بی اخلاقی متنفرم. می گویند او تمام جنایت ها را مرتکب شد پس ما نیز می توانیم این حداقل را در حق او انجام دهیم. چندین نر ناسزا گو دور پیرمردی - هرچند جنایتکار- را گرفته و برای مرگ اش صلوات می فرستند.چه بی اخلاقی بی شرمانه ای!! بدی را با بدی...!!
لحظات به دار شدن اش را بسیاری از کانال های معروف خبری حذف کردند از جمله: الجزیره، العربیه، CNN، Euronews، DW،... - تا آنجا که من دیدم- اما صدا وسیمای ما به همراه معدود کانالهای عراقی این صحنه را نمایش داد. البته بر آنها حرجی نیست- به اصطلاح ادبیات خودشان- زیرا که خود برای مجازات گناه کاران آنها را به میادین اصلی شهر آورده و جلو چشم همگان اعدام می کنند به این بهانه که بقیه عبرت بگیرند. برای یک کار مفید صد کار اشتباه انجام می دهند. انگار نه انگار ما کودکانی داریم. نقوش سیاهی که بر ذهن و روان کودکان مان نقش می بندد چگونه پاک کنیم. کودکان را چگونه پاسخ دهیم و چه تفسیری ارائه کنیم. میلیونها خرج تربیت آنها می شود و یک روزه بر باد می رود زیرا فرض می گیریم نتیجه آن بر مضرات اش می چربد.
حال نیز در برابر دیدگان این همه کودک چنین صحنه های غیر اخلاقی نمایش می دهیم چون تصمیم گرفته ایم کمی بر زخم رنج دیدگان مرهمی بمالیم: از آنسو روان کودکان مان را می آزاریم و کابوس ها را به خواب شان دعوت می کنیم.
آیا آنها که طرفدار اعدام این گونه اشخاص اند از اینان قهرمان و یا مظلوم نمی سازند؟ آیا بسیاری بر بی حرمتی نران ناسزاگو به جسد یک مرده افسوس نخوردند؟ این است آن اخلاق و تربیت اسلامی و شرقی؟!
آیا رفتن اش دردی از دردها می کاهد؟ رفته گان را برمی گرداند یا باعث کاهش دردمان می شود. رفتن او و صد چون او دردی از مادران داغدیده، همسران بیوه شده و کودکان یتیم نمی کاهد. پس به چه کاری می آید؟ او باید نباشد همین.
تصور نکنید که می گویم او را بخشید یا فراموش کنید، نه! آنچه را که او با خود و کشورش و ما و دیگران کرد هیچ وقت فراموش شدنی یا بخشودنی نیست.
کاش اجازه می دادند حقوق دانان برجسته در تشکیل این دادگاه شرکت کنند تا هم طبق قوانین بین الملل و هم حقوق کشور عراق دادگاهی آبرومندانه ای تشکیل شود. و نه عرصه برای سخنرانی های او و برادرش باشد. برای محکومیت صدام نیاز به برپا کردن سیرک نیست. او آنقدر جنایت کرده که با دادگاهی واقعی و قانونی نیز محکوم می شد.
درد را باید تعریف کرد. آیا اعدام یک باره او شفای درد است؟ صدباره چطور؟ او را زنده آتش بزنیم چه؟ نه؟ تکه تکه کنیم؟ آخر بدن یک انسان ظرفیت این همه را با هم دارد؟ بجای چند نفر او را شکنجه کنیم؟ به جای چند نفر او را داخل دستگاه چرخ گوشت کنیم؟ چند بار او را باید کشت بجای این همه کشته؟ اگر چند میلیون دفعه زنده شود، بله می شود. هر بار بجای یک نفر که آزار رسانده، به جای یک نفر که کشته، آخر باز هم نمی شود: خانواده آنها را چه؟ رنج و عذابی که این شخص به همه بازماندگان چندین و چند جنگ و آن خصارت های مادی را چه کنیم؟ چند هزار میلیارد کافی است که به مردم عراق و ایران و کویت بدهیم به جای آن همه خرابی و ویرانی!! باشد!! توانستیم او را چند میلیون بار بکشیم، شکنجه کنیم، نقص عضو کنیم،... فشارهای عاطفی ،روانی به او تحمیل کنیم،.... میلیاردها خرج کنیم تا جبران اشتباهات اش شود. همه را یک جا و بر روی یک نفر نمی شود.مگر اینکه تاریخ را به عقب ببریم و او را با اعمال و فجایع و نتایج کارهای اش از کل تاریخ حذف کنیم. می شود؟
اعدام یک شخص به نمایندگی این همه اصلا جوابگو نیست. اصلا نیست.
مرگ او مرگ دیکتاتوری نیست هنوز دیکتاتوری زنده است و نفس می کشد. آیا این درس عبرت آنهاست؟ نه! هم چنان اینها خواهند آمد و خواهند رفت. باید ساز و کاری جست که اجازه چنین کاری به دیگران ندهد. باید قدرت مطلقه به کسی نداد که اگر دادیم معلوم نیست که هر کدام از ما در چنین سیستمی خود تبدیل به همین دیکتاتورها و مستبدان نشویم. خواهی نخواهی قدرت فساد می آورد. باید در پی به بند کشیدن قدرت باشیم و گرنه نا اینگونه سیستم های لاقید و بند هست اینگونه محصولات هم خواهند آمد . داستان عبرت گرفتن هم به اسطوره ای شبیه است.
اعدام یک فرد نه درد ناشی از اعمال آن شخص را کاهش خواهد داد و نه درس عبرت دیگران می شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در دوشنبه 11 دی1385 و ساعت
4:4 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:


